دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 0
تعداد نوشته ها : 859
تعداد نظرات : 102

Loading...
Rss
طراح قالب
GraphistThem246

غلط نکنم خواهرم با این ضربه های هارمونیک که پیاپی و با فاصله های منظم به کمر بنده میزد یک تمرین حسابی کرد و اگر هر روز می خواست مرا بیدار کند یک نوازنده پیانو حرفه ای از آب در می آمد. سر آخر، سرم را بالا آوردم و با صدایی شبیه انسانها گفتم: ول کن بابا، الان بیدار میشم دیگه. التماس های قبلی به درگاه مادر محترم برای یک روز عقب انداختن خانه تکانی جواب نداده بود و حالا مجبور بودم یکه و تنها و البته تحت مدیریت مادر، خانه را بتکانم. - این کارهای کلی که مهم نیستند مهم جزییات کاره که خودم فردا با مامان انجام می دیم. فرمایش بالا مربوط به حضرت شیوا خواهر عزیزم بود که مثل بنده از موهبت تعطیلی پنج شنبه ها برخوردار نیست. اولین کار کلی و البته غیر مهم! شستن دیوارهای خانه و آشپزخانه به انضمام سقف آشپزخانه و نوازش کلیه سطوح فوقانی و تحتانی حمام و دستشویی بود. اینکه کدام شوینده مخصوص کدام سطح است سوال مهمی است که مادرم با ترکیب وایتکس، مایع ظرف شویی، پودر رخت شویی، پودر کف شویی و بقیه پودرها، مایع ها و کرم های موجود در خانه سریعا به آن پاسخ گفت. در موقع کشیدن دست به سر و گوش دیوارها و سقف ها مشکل خاصی پیش نیامد جز یک مورد که از بالای چهارپایه به زمین افتادم و تا مدتی گیج بودم که آن هم با توجه به اینکه در بقیه زمانها هم خیلی از این صفت دور نیستم مشکل خاصی محسوب نمی شود. البته نه اینکه مسأله دیگری نبود ولی قضیه اینجاست که وقتی آدم مهندس برق باشد رویش نمی شود بگوید که بر اثر گرفتن شیلنگ بر روی پریزها همزمان با خیس بودن کلیه اعضای در دسترس بنده که تنها از عهده یک مادر دلسوز بر می آید دچار پرش حاد شده است و حدود یک و نیم متر از زمین و دو متر و نیم از دیوار فاصله گرفته است. تمیز کردن شیشه های پنجره وقتی در خانه روبرویی شما دختری زندگی می کند که برای یک لحظه دیدن او حاضرید تمیز کردن شیشه را یک ساعتی کش بدهید جذاب ترین بخش خانه تکانی است ولی برای من که در آپارتمان روبرویمان یک آقای سبیل کلفت زندگی میکند بیشتر از ۵ دقیقه طول نکشید. آخرین کار غیر مهم خانه در طول تاریخ دستخوش تغییرات گسترده شده است آن موقع ها که ما بچه بودیم، فضول بودیم و نفهم بودیم و کله سحر روز خانه تکانی با شور و حال فراوان از خواب می پریدیم و مادرمان به جای ما بچه ها پدرمان را مدیریت می کرد آخرین کار بردن فرش ها به حیاط و شستن آنها بود ولی حالا که ما مفعول مدیریت مادر هستیم فرش ها از شامپو فرش هم خوششان آمده و با آن هم صفایی می کنند، البته این سوال فلسفی که کدام روش راحت تر بوده یا است همیشه آخر سال ذهن مرا به خود مشغول می کند. سوال دیگری هم که امروز با آن درگیرم این است که با این دستان پوست پوست شده و کمر دردآلود شنبه چه حالی می دهد شنیدن نوای متلک همکاران!

وبلاگ : طنز نگار


X